۶-۱۳-۱۳۸۷, ۰۹:۴۴ صبح
خوشا یاس هایی که بی سر شکفتند
به امواجی از خون شناور شکفتند
خوشا شب شکن های بی انتهایی
که در فصل زخمی خنجر شکفتند
کسانی که در بستر سرخ آتش
ز پژواک باران فراتر شکفتند
همان ها که در لحظه های غریبی
چو فانوسی از لاله ، پرپر شکفتند
به امواجی از خون شناور شکفتند
خوشا شب شکن های بی انتهایی
که در فصل زخمی خنجر شکفتند
کسانی که در بستر سرخ آتش
ز پژواک باران فراتر شکفتند
همان ها که در لحظه های غریبی
چو فانوسی از لاله ، پرپر شکفتند