۵-۲۸-۱۳۸۷, ۰۸:۳۳ صبح
نام فيلم:بچه ي مريخي
ژانر:كمدي درام
بازيگران:
جان كازاك(ديويد گردون)-آماندا پيت(هارلي دوست ديويد)- بابي كولمن(دنيس)-خوان كازاك(ليز گردون)
كارگردان:منو ميخس
موزيك:آرون زيگمن
داستان
ويد يه نويسنده است كه به خاطر تنهايي تصميم به قبول سرپرستي يه فرزند مي كند اما به دليل مجرد بودن با مشكلاتي مواجه ميشود كه البته با پشت سر گذاشتن چند فيلتر موسسه صلا حيت ديويد را براي اين كار تاييد مي كند و او سرپرستس دنيس را به عهده مي گيرد .
دنيس كودكي گوشه گير و زود رنج است كه تصور مي كند از مريخ بر روي زمين براي انجام ما موريتي آمده است.
بچه هاي ديگر را تهديد به پودر كردن مي كند ، بر عكس سوار تاب مي شود و...
چند باري موسسه به خاطر مواردي چون اخراج دنيس از مدرسه و... قصد گرفتن دنيس از ديويد را دارد كه با جلساتي كه با هم بر گزار مي كنند از اين كار منصرف مي شوند آخرين بار وقتي دكتر برگ از دنيس پرسيد كه از ديويد چه چيزي ياد گرفته دنيس گفت:
ياد گرفتم كه هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقت نا اميد نشم.(با خنده)
تقريبا چند ماهي با ديويد زندگي كرد و مي گفت ديگه ما موريتش تموم شده هر شب به آسمون نگاه مي كرد و منتظر بود كه از مريخ بيان دنبالش يه روز ديويد براي شركت در يه جلسه به خارج از شهر رفت و اونو پيش خواهرش گذاشت شب وقتي اومد با چهره ي پريشان خواهرش و پليس جلو خونه ي اونا مواجه شد دنيس رفته بود و پليسا پيداش نكرده بودن ديويد گفت مي دونم كجاست سريع خودشو به رصد خونه ي شهر رسوند دنيس اون با لاش منتظر صفينه بود ديويد رفت بالا يه كم با دنيس صحبت كرد دنيس نور هلي كوپترو نور صفينه تصور مي كرد اما ديويد بهش گفت اين فقط نور چراغ هلي كوپتره ديويد از دنيس پرسيد ميدونم من زياد با تو خوش رفتار نبودم اما باور كن از هر آدم ديگه اي بيشتر دوست داشتم حتي از ليز مي فهمي چي ميگم دنيس با گريه گفت ولي تو به من ياد دادي كه هيچ وقته هيچ وقته...نا اميد نشم و رفت تو بغل ديويد
قضيه اين بود كه پدر مادر دنيس اونو تو پارك رها كرده بودن اون براي خودش اينئطور اين قضيه رو حل كرده بود كه تصور كنه از مريخ اومده
آخرش خيلي قشنگ تموم مي شه در حالي كه هر دو گريه مي كنن:
دنيس:به نظر تو چرا آدما بهترين كسشونو ول مي كنن ديگم بهش سر نمي زنن
ديويد: چون اونا احمقي بيش نيستند مطمئن باش من هيچ وقت احمق نيستم نبودم و نمي شم دنيس
خيلي فيلم با حاليه
ژانر:كمدي درام
بازيگران:
جان كازاك(ديويد گردون)-آماندا پيت(هارلي دوست ديويد)- بابي كولمن(دنيس)-خوان كازاك(ليز گردون)
كارگردان:منو ميخس
موزيك:آرون زيگمن
داستان
ويد يه نويسنده است كه به خاطر تنهايي تصميم به قبول سرپرستي يه فرزند مي كند اما به دليل مجرد بودن با مشكلاتي مواجه ميشود كه البته با پشت سر گذاشتن چند فيلتر موسسه صلا حيت ديويد را براي اين كار تاييد مي كند و او سرپرستس دنيس را به عهده مي گيرد .دنيس كودكي گوشه گير و زود رنج است كه تصور مي كند از مريخ بر روي زمين براي انجام ما موريتي آمده است.
بچه هاي ديگر را تهديد به پودر كردن مي كند ، بر عكس سوار تاب مي شود و...
چند باري موسسه به خاطر مواردي چون اخراج دنيس از مدرسه و... قصد گرفتن دنيس از ديويد را دارد كه با جلساتي كه با هم بر گزار مي كنند از اين كار منصرف مي شوند آخرين بار وقتي دكتر برگ از دنيس پرسيد كه از ديويد چه چيزي ياد گرفته دنيس گفت:
ياد گرفتم كه هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقته هيچ وقت نا اميد نشم.(با خنده)
تقريبا چند ماهي با ديويد زندگي كرد و مي گفت ديگه ما موريتش تموم شده هر شب به آسمون نگاه مي كرد و منتظر بود كه از مريخ بيان دنبالش يه روز ديويد براي شركت در يه جلسه به خارج از شهر رفت و اونو پيش خواهرش گذاشت شب وقتي اومد با چهره ي پريشان خواهرش و پليس جلو خونه ي اونا مواجه شد دنيس رفته بود و پليسا پيداش نكرده بودن ديويد گفت مي دونم كجاست سريع خودشو به رصد خونه ي شهر رسوند دنيس اون با لاش منتظر صفينه بود ديويد رفت بالا يه كم با دنيس صحبت كرد دنيس نور هلي كوپترو نور صفينه تصور مي كرد اما ديويد بهش گفت اين فقط نور چراغ هلي كوپتره ديويد از دنيس پرسيد ميدونم من زياد با تو خوش رفتار نبودم اما باور كن از هر آدم ديگه اي بيشتر دوست داشتم حتي از ليز مي فهمي چي ميگم دنيس با گريه گفت ولي تو به من ياد دادي كه هيچ وقته هيچ وقته...نا اميد نشم و رفت تو بغل ديويد
قضيه اين بود كه پدر مادر دنيس اونو تو پارك رها كرده بودن اون براي خودش اينئطور اين قضيه رو حل كرده بود كه تصور كنه از مريخ اومده
آخرش خيلي قشنگ تموم مي شه در حالي كه هر دو گريه مي كنن:
دنيس:به نظر تو چرا آدما بهترين كسشونو ول مي كنن ديگم بهش سر نمي زنن
ديويد: چون اونا احمقي بيش نيستند مطمئن باش من هيچ وقت احمق نيستم نبودم و نمي شم دنيس
خيلي فيلم با حاليه
